ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

45

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( 413 ) سال چهار صد و سيزده بيان صلح ميان سلطان الدوله و مشرف الدوله در اين سال سلطان الدوله و مشرف الدوله برادرش با يك ديگر آشتى كردند و هر يك براى ديگرى سوگند ياد كردند . صلح بين آنان در اثر تلاش و كوشش ابى محمد بن مكرم و مؤيد الملك رخجى وزير شرف الدوله انجام گرديد و قرار بر اين شد كه تمامى عراق از شرف الدوله و فارس و كرمان از سلطان الدوله باشد . بيان كشتن المعز وزير و فرمانده لشكر خود را در اين سال المعز بن باديس فرمانرواى افريقيه وزير و فرمانده لشكر خود ابا عبد اللّه محمد بن الحسن را كشت . سبب آن اين بود كه وى هفت سال در مقامى كه داشت از اموال چيزى به المعز نداد و مالى برايش نفرستاد ، بلكه آنچه ( از مالياتها ) بازميستاند براى خود نگهميداشت و طمعى بس فزون نمود كه از مانند او كسى شكيباپذير نبود و زيرا كه برادرش عبد اللّه در طرابلس غرب همجوار با زناته بود كه آنها خود دشمن دولت او ( المعز ) بودند . و المعز نامه‌اى بپادشاهى نمينوشت و ارسال و مرسولى نداشت مگر آنكه ابو عبد اللّه با وى باشد و از جانب خود بنويسد . اين امر بر المعز گران آمد و او را كشت . از ابى عبد اللّه آورده‌اند كه گفت : شبى از شبها دچار بىخوابى شده بيدار ماندم و در اين انديشه بودم كه چيزى بسازم براى مردم و بوسيله خدمتگزارانى كه به خدمت داشتم از مردم ( مالى ) بدر آوردم . سپس بخواب رفتم و در خواب عبد اللّه بن محمد كاتب را در خواب ديدم . او وزير باديس پدر ابن المعز بود . مردى بسيار بزرگ منزلت و بلند جايگاه بود و به من ( در عالم رؤيا ) ميگفت : ابا عبد اللّه بپرهيز از خداى و از كافه مردم و بويژه از نفس خويش ديدگان به بيدارى رنج دادى و بانديشه و حافظهء